top of page

توانمندی ساواک در برقراری امنیت داخلی


توانمندی ساواک در برقراری امنیت داخلی
توانمندی ساواک در برقراری امنیت داخلی و ایستادگی در برابر کمونیسم جهانی از زبان رئیس کل آرشیو ک.گ.ب

امیر اصلان افشار در خاطرات خود پیرامون توانمندی های ساواک در برقراری امنیت داخلی و جلوگیری از دسیسه های کمونیسم جهانی در بی ثبات کردن ایران شاهنشاهی مینویسد

آقای متروخین (Mitrokhine) سالهای سال بیش از ۲۰ سال رئیس کل آرشیو ک. ژ.ب» شوروی بود. او در کتابی که انتشار داده نوشته است:

من تمام اسنادی را که فکر میکردم میتواند بعدها برای دنیا مفید باشند، جمع آوری و فتوکپی میکردم و در منزل، زیر پارکت کف اطاق، مخفی میکردم تا اینکه جریان به اوایل دوران آقای گورباچف رسید. فکر کردم که الان بهترین موقعی ست که از شوروی خارج شوم روزی مانند یک دهاتی، لباس مندرسی پوشیدم و با یک چمدان شکسته که با طناب بسته بودم، از سرحد روسیه و لیتوانی گذشتم وقتی وارد گمرک شدم، فکر کردند که شاید کارگری هستم که میخواهم بروم در آنجا کار کنم و کسی مرا نشناخت. وقتی چمدان را باز کردند چند تا پیراهن کثیف و دو تا شلوار و مقداری سوسیس و پنیر و نان خشک دیدند. به این ترتيب من وارد لیتوانی شدم در آنجا یک راست به کنسولگری آمریکا رفتم و این مدارک را به آنها دادم. البته این جریان متعلق به زمانی ست که روابط با اروپای غربی کمی بهتر شده بود. وقتی به کنسولگری آمریکا رفتم مامور آمریکایی اسناد و مدارک را از من گرفت و مدتی نگاه کرد و گفت این مطالبی که شما دارید بسیار جالب و قابل مطالعه هستند ولی ما موقعی میتوانیم ازینها استفاده کنیم که حقیقت داشته باشد. درین مورد باید مطالعاتی بشود. حالا که شما چند روزی اینجا هستید، دوباره به ما مراجعه کنید تا وقت بیشتری داشته باشیم و باهم صحبت بکنیم.


من اوراق و مدارک را گرفتم و به خود گفتم اینجا فایده ندارد و یک راست رفتم به سرکنسولگری انگلیس در آنجا برخی از

اسناد و مدارکم را ارائه دادم خانمی بود که خیلی خوب روسی صحبت می کرد و وقتی سه چهار تا ازین مدارک را نگاه کرد گفت: «لطفاً شما اینجا بنشینید و چای انگلیسی بخورید تا من کمی اینها را نگاه کنم وقتی آنها را نگاه کرد گفت: اینها خیلی قابل توجه اند و اطلاعاتی هستند که من فکر میکنم کمتر از آن آگاه باشیم. اگر اطمینان دارید اینها را یکی دو روز پیش من بگذارید و بعداً مراجعه کنید.... این نشان دهنده اینست که آمریکایی ها چه جور به این کارها برخورد میکنند و انگلیسی ها چه جور!


سه روز بعد که مراجعه کردم این خانم دو نفر را به من معرفی کردند. در عرض این سه روز این خانم اقدام کرده بود و دو نفر از سازمان اینتلیجنت سرویس آمده بودند آنجا تا با من مذاکره کنند. خیلی سریع مذاکراتمان را انجام دادیم و متوجه شدند که تمام مدارک صحیح هستند و مرا با خودشان به انگلستان بردند. در انگلستان بار دیگر تمام این اسناد را بازرسی کردند و اجازه دادند که اینها چاپ و منتشر بشوند که من آنها را چاپ و منتشر کردم بعدها به تدریج حدود ۱۵ تا ۲۰ کیلو اسناد به وسیله دوستانم به انگلستان آوردم که مدارکم تکمیل بشوند.


کتاب آقای «متروخین خیلی خیلی قابل مطالعه است. شامل تمام فعالیتهای «ک. ژ.ب» در سراسر دنیا این کتاب حدود ۱۰۰۰ The: The K.G.B and the World صفحه است که با نام Mitrokhine Archive منتشر شده و من وقتی این کتاب را نگاه کردم متوجه شدم که حدود ۳۰ صفحه فقط راجع به ایران است.

آقای متروخین درباره ایران مطالب بسیار قابل توجهی نوشته از جمله درباره کشف شبکه سرلشکر مقربی... گفتم که خیلی ها از سازمان امنیت ناراضی بودند و البته ما هم ناراضی بودیم ولی در یک مورد مهم که سازمان امنیت وظیفه اش را خیلی خوب انجام داد در مورد همین ک. ژ.ب» بود. آقای متروخین می نویسد: در ایران تعدادی از مامورین و جاسوسان ما را شناسایی کردند که یکی از آنها سرلشکر مقربی بود که دستگیرش کردند.


دو نفر دیگر بودند که به خارج فرار کردند و در واقع، فراری شان دادند که یکی از آنها از دوستان آقای هویدا بود که متروخین از سرنوشت او پس از فراری دادن از ایران اظهار بی اطلاعی می کند.


با شناسایی جاسوسان شوروی در ایران و استقرار هرچه بیشتر سیستم های امنیتی در مرزهای ایران شوروی توسط آمریکایی ها، یک روز آقای آندره پوف صدر هیئت رئیسه اتحاد جماهير شوروی در جلسه ای گفت من شخصاً درباره سرحدات جنوبی کشورمان خیلی ناراحت هستم؛ چون سازمان امنیت ایران کارش را بسیار عالی انجام داده و مامورین ما را شناسایی کرده، ما بایستی شیوۀ فعالیتهایمان را در ایران متوقف کنیم، تنها کاری که باید انجام بدهیم بی ثبات کردن شخص شاه است. وقتی او بی ثبات شد امید پیشرفت برای کارهای مان بیشتر خواهد بود.


متروخین می گوید مقربی از برجسته ترین ماموران ما بود. در تمام دستگاه ها، حتی در ساواک و دربار شاه هم دوست و نفوذ داشت. به این دلیل مقام و پاداش نامبرده مرتب بالا می رفت. حقوق ماهیانه او از ۱۵۰ و ۲۵۰ روبل روبل معادل ۲ دلار)، در سال ۱۹۷۲ به ۳۳۰ روبل در سال ۱۹۷۶ و بعداً به ۵۰۰ روبل رسید. ضمناً حقوق ارتشی را هم دریافت میکرد. به علت فعالیتهای موثر برای ک. ژب به دریافت نشان مهم Red Banner نائل شد. مقربی از طریق دستگاهی که در اختیار او گذاشته بودند، هر دو هفته یکبار با اتومبیلی که در حوالی منزل او توقف می کرد، تماس می گرفت و در چند دقیقه گزارش مفصل خودش را روی موج مخصوصی می فرستاد که در داخل اتومبیل ضبط میشد. ساواک موضوع را با دقت پیگیری کرد و از شاه خواستند که مقربی را دستگیر کنند. اعلیحضرت فرمودند تا مدرک حسابی در دست ندارید کاری انجام ندهید فقط وقتی که با دستگاه تماس می گیرد در حین انجام عمل او و سرنشینان ک. ژ.ب را نیز دستگیر کنید. بعداً در شهربانی اگر ماموران ک. ژ.ب دیپلمات هستند از آنها معذرت خواسته بگویید اشتباه کرده ایم مقربی در سپتامبر ۱۹۷۷ تحویل دادگاه نظامی شد و در سال ۱۹۷۸ اعدام شد.


پس از دستگیری مقربی در سپتامبر ۱۹۷۷، آنطور که رئیس ماموران سازمان ک. ژب اطلاع میدهد، خلا بزرگی در سازمان به وجود آمد. مقربی بسیار هوشیار فعال و دانا بود. به منظور پر کردن این خلا سازمان مرکزی در مسکو تصمیم گرفت چند کارشناس ک. ژ.ب را شاید تحت عنوان مذاکره درباره روابط بین دو کشور به تهران بفرستد که در پیدا کردن و استخدام افراد جدید کوشا باشند برای این چند نفر از سفارت ایران در مسکو تقاضای روادید شد سفارت از دادن روادید خودداری کرد. سفیر شوروی در تهران Vinogradov به دیدن هویدا رفت و تقاضای کمک کرد. هویدا پاسخ داد من با کمال صداقت باید به شما بگویم که اصل مسئله در اینجاست که ساواک مایل نیست ماموران ک. ژ.ب به ایران بیایند.


متروخین به ملاقات خروشچف با کندی در وین ١٩٦١، اشاره میکند که خطاب به کندی میگوید یک روز ایران مانند یک

میوه رسیده به دامان ما خواهد افتاد!


نکته جالب دیگر درباره علیا حضرت شهبانو است. او اعتراف می کند که قضاوت «ک. ژ.ب» در اینکه شهبانو فرح پهلوی دارای گرایشات چپ است کاملاً اشتباه بود او یک «آوانگارد در هنر جدید بود که توجه خاصی به امور خیریه و توسعه فرهنگی داشت.


خلاصه هدفشان بی ثبات کردن شاه بود و برنامه شان هم به این ترتیب بود که به هر وسیله ای که شده نفوذ آمریکا را در ایران کم کنند.

آقای آندره پوف اضافه کرده بود اما به علت رابطه حسنه ای که بین ایران و شوروی وجود دارد بهترست که این متزلزل کردن وضع شاه از طریق آمریکا انجام بشود یعنی ما بایستی اقداماتی در آمریکا بکنیم تا با افرادی که در آمریکا داریم آمریکا را آماده کنیم تا از شاه اظهار نارضایتی بکند که شاه به این ترتیب وضعش متزلزل بشود.


پس معلوم میشود که آقای کارتر خودشان هم نمی دانستند که آلت دست یک سازمان دیگری در آمریکا هستند؛ همانطور که معاون ویلی برانت در آلمان جاسوس شوروی ها بود. بعد اضافه می کند خود ما هم بعد ازین جریان مقربی تصمیم گرفتیم فعالیت هایی بکنیم و یکی از آن فعالیتها این بود که در سال ١٣٤٠

روزی که شاه برای افتتاح مجلس شورای ملی می رفت، در سر راه شاه با تایید خروشچف یک فولکس واگن پر از بمب منفجر کنیم. ولی این اتومبیل پر از بمب به علت یک اشتباه تکنیکی منجر نشد.

جالب است که قبل ازین سوء قصد خروشچف در وین پیش بینی کرده بود که به زودی در ایران اتفاقاتی روی خواهد داد. همه این اقدامات به طور مشروح و جامع در کتاب متروخین چاپ شده است.


علت اینکه روسها علاقمند بودند که شاه در ایران وجود نداشته باشد این بود که روسها فکر میکردند که اگر شاه برود ٤٠ هزار آمریکایی مقیم ایران هم خواهند رفت این حرفی بود که خود شاه به من زد. ارتش دیگر آن قدرت را نخواهد داشت؛ برای اینکه ارتش متکی بر شخص شاه بود. با رفتن آمریکایی هاتاسیسات فوق العاده محرمانه و مجهزی که در کنار دریای خزر ایجاد شده بود که تا نصف شوروی را هم می پایید اینها هم همه اش از بین خواهد رفت دولت شوروی معتقد بود که اگر جنگی بین آمریکا و شوروی در بگیرد آمریکا از ایران به جنوب اتحاد شوروی حمله خواهد کرد.

(۱) خاطرات دکتر امیر اصلان افشار، ٤٥٣


در ایستگاه دوم از کتاب دسیسه های کمونیسم جهانی علیه ایران شاهنشاهی که همه رسانه ها و شرکتهای چند ملیتی را در اختیار داشتند و سیاستمداران بزرگ دنیا را به آلت دست خود تبدیل کرده بودند و تا کاخ سفید نیز نفوذ کرده بودند، را گزارش خواهیم داد.


ازهاری و سرنوشت ساواک

در پی آتش افروزی ایران ویرانگران انیرانی سازمان ساواک در زمستان سال ۱۳۵۷ در روزگار نخست وزیری ارتشبد ازهاری رو به تضعیف نهاد و سرانجام به دستور شاپور بختیار منحل اعلام شد.

شاهنشاه آریامهر درین باره می نویسد:


در زمستان ۱۳۵۷ ارتشبد ازهاری نخست وزیر وقت دستور داد ارتشبد نصیری رئیس سابق ساواک و تنی چند از کارمندان این سازمان بازداشت و زندانی شوند من با این تصمیم مخالفتی نکردم؛

زیرا که امیدوار بودم دستگاه دادگستری دقیقاً به اتهامات آنها رسیدگی خواهد کرد و اگر بیگناه باشند تبرئه خواهند شد. ولی نمی توانم در مورد رفتار به اصطلاح دادگاه های انقلابی با آنان که برخلاف همه اصول عدالت بود سکوت اختیار کنم همه رؤسای ساواک بدون حق دفاع به قتل رسیدند. حتی سرلشکر پاکروان که بیشتر فیلسوف و دانشمند بود تا نظامی و در دوران ریاستش هیچ کس از ساواک شکایتی نداشت.

آن حقوقدانان بین المللی کجا هستند که هر وقت یک تروریست

در مبارزۀ مسلحانه با مامورین انتظامی کشته میشد، فریادشان به

آسمان میرسید؟ وسائل ارتباط جمعی بین المللی، این جنایتکاران

را به قهرمانان آزادی و خرابکاران کمونیست را به مدافعان حقوق

بشر تبدیل کردند. امروز، چه کسی نسبت به فجایع و جنایاتی که

در ایران صورت میگیرد اعتراض میکند؟ به استثنای چند نویسنده و روزنامه نویس با شهامت، هیچکس!


Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page