top of page

برآمدن کوروش گونه رضا شاه بزرگ

Updated: Nov 9


برآمدن کوروش گونه رضا شاه بزرگ برون رفت از طلسم هزار ساله یا بازگشت به فلسفه شکوه آفرین پهلویسم

برآمدن کوروش گونه رضا شاه بزرگ برون رفت از طلسم هزار ساله یا بازگشت به فلسفه شکوه آفرین پهلویسم

تخم دگر دیسی نوین اندیشگی و انحطاط اندیشی ایرانی، چنانچه گذشت از روزگار صفویه و در پی رویارویی با تمدن نوین غربی بر ذهن و ضمیر دولتمردان اصلاح طلب و روشنفکران ایرانی کاشته شد و سر آخر به پیدایش مشروطیت انجامید بی آنکه میوه درخوری داشته باشد.

تا اینکه رضاشاه بزرگ بر صحنه سیاسی اجتماعی ایران قد علم کرد و ایران را از سنگلاخ قرون وسطایی به شاهراه تمدن بزرگ رهنمون گشت.


بر خلاف سه گانه دولتمردان اصلاح طلب و روشنفکران ایرانی و جنبش مشروطیت که در بی حضوری تاریخی و فقر فلسفی، انحطاط خود را در آینه شکوه دیگری و پس افتادگی خود را با دیدار پیشرفت دیگران تماشا میکردند رضاشاه بزرگ انحطاط قرون وسطایی ایران را در آینه شکوه جهانی ایران باستان تماشا میکرد و راز فروپاشی آن را در گسست تاریخی که به خود فراموشی ملی میهنی تشخص کاذب بیگانه خویشتن انگاری و دیگر خود پنداری انجامیده بود جستجو می کرد و ازین رو آرزوی بازگشت به ارزشهای جاودان ملی را برای رساندن ایران به شکوه جهانی در سر می پروراند.


همین بازگشت به ملیت ایرانی و ارزشهای جاودان ملی بود که رضا شاه بزرگ را از حد یک اصلاح گر در گفتمان قرون وسطایی ایران به یک رهبر انقلابی در ایران زمین تبدیل کرد تا بذر دورانی را بر خاک پاک ایران بنشاند که نسل شیک پاسارگادی آن را دوران نوزایی و رنسانس ایرانی نامزد کرده اند. رضا شاه پهلوی از دیدگاه ما به ازین رو که پایه گذار یک ساختار حکومتی ست بزرگ است و نه ازین رو که دست به اصلاحات شگرف و بی همتایی زد بزرگ» می باشد.


رضا شاه برای ما ازین رو بزرگ است که فرجامین برگ کهنه کتاب دوران هزار و اندی سالة قرون وسطایی ایران را ورق زد تا دوران تاریخی دیگری برای ایران بسازد و با برپایی پیونداری به ارزشهای جاودان ملی و شکوه باستانش، پدر ایران نوین باشد.


سلسله پهلوی ازین رو برای سرزمین ایران یک سلسله دوران ساز تاریخی ست که از سویه سلبی با هیچ یک از عناصر شکل دهنده هویت چهل تکه ناهمگون و ناهمگن دوران میانه تاریخ ایران همانندی ندارد و از سویه ایجابی یک سامانه فکری روشمند و نظام اندیشگی توانمند با قابلیت اجرایی در جهان نو در راستای به زیستی و به سازی این جهانی را دارد که ریشه های این سامانه فلسفی، زمین مینوی ایران باستان میباشد.


فلسفه پهلویسم هر چند ریشه در خاک پاک فلسفه و اندیشه و پندار ایران باستان دارد ولی جهان تو را می شناسد و بی آنکه اسیر پوسته های زمانمند و مکان مند تاریخ دوران باستان بماند و به کهنه پرستی نوستالژیک (Nostalgia) تخدیری پناهنده شود، خود را با مقتضیات زمان و زمین تو هم سو می سازد تا گوهرهای نامیرا و ارزشهای جاودان ملی خود را بر کالبد ایران در جهان نو نشیمن دهد.

به راستی دوران فرخنده شاهنشاهی پهلوی که رضاشاه بزرگ بنیاد آن را نهاد، از دو سو در تاریخ سه هزار ساله ایران زمین دارای اهمیت است:


یکی اینکه در سایه سار سنت شهریاری به مفهوم فلسفی اش هویت ملی را پس از هزار و اندی سال به ایران برگرداند و دو دیگر اینکه پیشرفت شتاب آمیز شگرف سرزمین مینوی ایران را در همه زمینه های مادی معنوی اقتصادی ،سیاسی ،فرهنگی عمرانی فراهم نمود تا راهی برای تمدن بزرگ جلو روی ایران بگشاید.


با این رهیافت ژرف اندیشگی و به دور از غوغا سالاری سیاسی تهی از اندیشه ژرف فلسفی به جایگاه تاریخی سلسله پهلوی در تاریخ ایران زمین است که آرتور کریستنسن، پژوهشگر برجسته تاریخ و فرهنگ و ادب باستان ایران را به گفتن این سخنان پیرامون رضاشاه بزرگ در بخش «شاه نمونه از کتاب کارنامه شاهان وا می دارد از شاهان باستانی که شرح زندگی و کارهایشان در تاریخ ملی آمده برخی به عنوان پادشاه نمونه شناخته شده اند.

این شاهنشاهان بنیادگذاران سلسله ها پردازندگان آیین های نو و مبدعان و مبتکران دستورهای سیاسی و اجتماعی اند که مردم را دانش و بینش می آموزند جمشید از اینگونه شاهان است، ولی به سبب فرجام شومی که نصیب او شد او را در شمار شاهان دانا و فرزانه نیاورده اند. در مقابل به همه پادشاهان نمونه دیگر مانند فریدون منوچهر کیقباد گشتاسب دارا و اسکندر به سان اردشیر پایکان و خسرو انوشیروان عهدها و وصایای حکیمانه نسبت داده اند.


اینگونه شاهان پیوسته در تاریخ ایران ظهور میکنند و برای یافتن چنین شاه نمونه ای لازم نیست که دورتر رویم شاه معاصر ایران شاهد زنده آنست. او سلسله ای تازه بنیاد نهاده به دوران درازی از هرج و مرج و نابسامانی پایان بخشیده و کشور را آیین نو داده است. همچنین در سازمانهای کشور آنچنان اصلاح اساسی پرداخته که شاید هیچ پادشاه ایرانی از دوره باستان تا امروز به انجام آن توفیق نیافته بود.


او برای اینکه تصویر شاه نمونه را کامل بنماید، چون شاهان نمونه پیشین اندرز را نیز فراموش نکرده است. درین مورد کافیست که یادآور مریم شاهنشاه به هنگام گشایش دانشسرای مقدماتی تهران در هشتم ژانویه ١٩٣۶ میلادی برابر ۱۳۱۵ شمسی در اقدامی که زن ایرانی را یک باره از یوغ بردگی بودن و حجاب آزاد ساخت دو سخنرانی فرمود. این دو سخنرانی در عین اینکه از عظمت پندهای شاهی روزگار باستان سرشار بود آشکارا هدفها و نیازمندی های زمان معاصر را نیز دربر داشت.


مجله تایم در گزارش ۲۵ آوریل ۱۹۳۸ میلادی خود، پس از اینکه رضا شاه بزرگ را به کوروش قرن بیستم نامزد ساخت که ایران نوین را از هیچ به وجود آورد، می نویسد:


هیچ کشوری در دنیا به اندازه ایران علاقه مند به آزادی و استقلال خود نمی باشد و هیچ رهبری امروز به اندازه رضاشاه پهلوی پایبند حاکمیت ملی و غرور ایرانی نیست. او نجات دهنده ایران از زیر یوغ انگلیس ها میباشد دست به کارهایی زده که اگر پادشاهان پیش از او جرئت داشتند باعث مداخله ناوگان انگلیس می شد.


او با بازرگانان آمریکایی و اروپایی وارد مذاکرات تجاری شده که در گذشته جرئت آن نبود ایران در گذشته بین روسیه و انگلیس از نظر مناطق نفوذی تقسیم شده بود.

رضاشاه با ارتش ٤٠ هزار نفری که شخصاً آن را فرماندهی می کرد، به همه خودسری ها خاتمه داد.

قرارداد نفت با انگلیس ها را ملغی ساخت و توانست امتیازات بهتر از انگلیس ها بگیرد همچنین به انگلیس ها اخطار کرد که اجازه ندارند از بنادر ایران به عنوان پایگاه جنگی استفاده کنند که در نتیجه انگلیس ها مجبور شدند پایگاه دریایی بحرین را به وجود بیاوردند به تدریج آلمانها و ایتالیایی ها و دانمارکی ها و سوئدی ها و فرانسویها در ایران به فعالیت پرداختند.


رضاشاه دستور داد زنان چادر از سر بردارند و ملاهای غیر مجاز عمامه بر سر نگذارند به جای مکتب خانه ها، مدارس مدرن به وجود آورد. به جای قوانین قرون وسطایی قانون مدنی مدرن را حاکم ساخت رضاشاه برنامه اتصال خلیج فارس و بحر خزر را با راه آهن دارد و بدون وام خارجی می خواهد آن را بسازد. وقتی یک شرکت آمریکایی به او پیشنهاد اتومبیل ضد گلوله کرد رضا شاه با خنده گفت شاه ایران از ملت نمی ترسد.


مسیر عمل گرایانه ای که با ایران سازی رضا شاه بزرگ آغاز شده بود، از سوی فرزند ایشان صورت فلسفی یافت تا دوران نوین ایران یا نوزایی و رنسانس ایرانی پس از گامهای عملگرانه بزرگ هویت اندیشگی نیز به خود بگیرد.


محمدرضا شاه پهلوی بر پایه آموخته هایش در زمینه تاریخ و فرهنگ ایران زمین و نیز با شناخت ژرف از لایه های فکری و سیاسی و اقتصادی جهان نو رهیافتی فلسفی، که برآمده از بینش و نگرش و خردورزی ایشان بود به فلسفه ملی میهنی ایران گشود و نقاب از راز شکوه جهانی ایران باستان به محوریت سامانه شاهنشاهی و بر پایه ششگانه سیاست مستقل ملی و امنیت و دادگستری و آبادانی و بهداشت و آموزش برانداخت و میوه اندیشه های فلسفی اش را به ویژه در دو کتاب «انقلاب سفید و به سوی تمدن بزرگ انتشار داد که جا پایش در زمین شکوهمند ایران باستان است، و افق دیدگانش آسمان جهان نو را تماشا میکند.

Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page