top of page

پهلویسم، زاده ملیت ایرانی و نهاد شاهنشاهی

Updated: Nov 5

پهلویسم زاده ملیت ایرانی و نهاد شاهنشاهی

گذشته کهن پهلویسم

اگر ملیت به اصطلاح فنی آن در دانش سیاسی، در برخی تمدنها و فرهنگها بر پایه های نژاد و زبان و قومیت و دین و مرزهای جغرافیایی پا گرفت ملیت ایرانی به درازای سه هزار سال از درخشان ترین تا کم سوترین روزگاران خود با همه فراوانی های زیبای نژادی و زبانی و قومی و دینی و با همه قبض و بسط های جغرافیایی آن در درازای تاریخ بر پایه سامانه شاهنشاهی و سنت شهریاری که به دستان پرتوان کوروش بزرگ بر ساخته شد شکل گرفت و هویت و استقلال و حاکمیت و وحدت و شرافت ملی ایرانی بر اساس آن پدید آمد و به نگاهبان همه ارزشهای ملی تکیه گاه و ستون استوار تمدن بزرگ تبدیل شد؛

همانگونه که به سخن ولفگانگ کناوت در کتاب آرمان شهریاری «ایران» «جمهوریت در یونان باستان شناسه فرهنگ و تمدن و ملیت یونانی گشت ازین رو «ایران» و «پادشاهی» هم زاد یکدیگر شدند و بر پایه گزاره های راستین تاریخی هر اندازه نهاد پادشاهی به مفهوم فلسفی اش نیرو گرفت، شکوه ایران فزونی یافت و هر اندازه سنت شهریاری رو به افول و غروب نهاد ایران نیز ناتوان تر گشت.


با این رهیافت فلسفی تاریخی بود که فیلسوف شاه ایرانشهر محمدرضا شاه پهلوی سنت شهریاری در ایران را با مدل فرمانروایی امپراتوری یکی نمی دانست و باور داشت مفهوم غربی امپراتوری تنها یک مفهوم سیاسی و جغرافیایی است در حالی که از دیدگاه ایرانی کلمه «شاهنشاهی بیش از جنبه مادی آن جنبه ای معنوی فلسفی آرمانی و تا حد زیادی عاطفی دارد؛ یعنی به همان اندازه که با منطق و اندیشه او مرتبط است با روح و دل وی نیز مرتبط است.» امپراتوری یعنی واحد جغرافیایی و سیاسی در حالی که شاهنشاهی یعنی امپراتوری به اضافه هویت خاص ملی و همه اجزای معنوی که سازنده آن تشخص و هویت است ازین دیدگاه، حتی آن دوره های خاموشی و تاریکی تاریخ ایران که در آن نه تنها از امپراتوری بلکه حتی از حکومت مرکزی و از حاکمیت ملی نیز اثری برجای نبود همچنان اجزایی از تاریخ شاهنشاهی به شمار می آید؛ زیرا این دوره ها تنها مظهر زوال جنبه مادی و محسوس این شاهنشاهی بود بی آنکه بتواند مظهر سقوط و زوال زیربنای معنوی و آرمانی آن نیز باشد.


ملیت ایرانی بر ساخته کوروش بزرگ بر پایه برترین پژوهشهای ایران شناسان باختری و خاوری از حسن پیرنیا گرفته تا آرتور کریستنسن، و نیز بر پایه متون بر جای مانده کهن از ایران پیشاتازش تازیان مسلمان از خدای نامک ها تا دینکرد و نیز بر پایه گزارش فردوسی بزرگ در شاهنامه سترگ و بر اساس پژوهشها و گزارش های فیلسوف شاه ایرانشهر در چهارگانه ماموریت برای وطنم انقلاب سفید،

پاسخ به تاریخ و برجسته تر از همه به سوی تمدن بزرگ بر پایه هایی استوار گشت که برترین آرمانهای انسانی و جلوه های زیست محیطی را به درازای تاریخ در دل خود پروراند و فرهنگ و تمدن انسانی را وامدار داراییهای اندیشگی خود ساخت و به راستی نگین تمدن بشری شد؛

فرهنگ و تمدنی که به پهلویسم» نامزد گشت. ناگفته نماند که درین میان به سخن اعلیحضرت سیروس رضا شاه دوم، پهلوی سوم و به روشن گواه تاریخ «آموزه های زرتشت در کنار سنت ،شهریاری پایه ای ترین زیربنای فرهنگ و تمدن شکوهمند ایرانی میباشد و سهم کلانی در ساختمان فرهنگ و تمدن ریشه دار ایرانی داشته است.



پهلویسم؛ باردار آرمانها و ارزشهای جاودان انسانی و زیست محیطی

پس از آنکه دانستیم پهلویسم فرزند مادری به نام «ایران» و پدری به نام سامانه شاهنشاهی است باید بببینیم ارزشهای جاودانی و آرمانهای تخلف ناپذیر این اندیشه ملی کدام است. به سخن دیگر، باید ببینیم شخصیت و هویت این فرزند چگونه است و چه چیزهایی برای این فرزند ارزش هستند و چه چیزهایی ناارزش و آرمانهای این فرزند چیست

هر چند گفتگو درباره آرمانها و ارزشهای جاودانی اندیشه پهلویسم نیازمند مجالی فراخ است و گفتگوی گسترده ای را می جوید، ولی با اشاره ای کوتاه به چند مورد برتر میتوانیم چشم اندازی بر پایه ای ترین بن مایه های اندیشه ایران شاهنشاهی یا همان «پهلویسم» داشته باشیم.


Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page