top of page

دادگری دموکراسی و حقوق بشر در فرهنگ پهلویسم


دادگری دموکراسی و حقوق بشر در فرهنگ پهلویسم

دادگری دموکراسی و حقوق بشر در فرهنگ پهلویسم نهاد پادشاهی و اصول بنیادین عدالت

پنجمین ارزش از ارزشهای جاودان ملی در اندیشه پهلویسم دادگری دموکراسی و حقوق بشر است.


نهاد پادشاهی در فرهنگ و اندیشه ایرانی به سخن فردوسی بزرگ آفریده «داد» است جهاندار شاهی از داد آفرید دگر از هنر وز نژاد آفرید اگر دادگری نبود پادشاهی به وجود نمی آمد و اگر پادشاهی نبود، فرهنگ و تمدن و تاریخ و ملیت ایرانی پدیدار نمی شد.

هرودوت هنگام گزارش به پادشاهی رسیدن دیوکس در کتاب خود، از اینکه دادگستری هسته مرکزی شکل گیری نهاد پادشاهی در ایران بوده است سخن گفته است پیشدادیان که نخستین پادشاهان اساطیری ایران هستند، ازین رو بدان نام نامزد شده اند که پیشگام قانون گذاری و دادگستری بوده اند. نام هوشنگ در اوستا» با صفت پرادت Pradhata همراه است که از دو واژه «پر» به معنی پیش و دات» به معنی داد به هم آمیخته و به مفهوم قانون گذار است.


به سخن شاهنشاه آریامهر محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «ماموریت برای وطنم»، «اساس شاهنشاهی ایران که به دست کوروش کبیر پی ریزی گردید تنها بر پایه جهانگشایی نهاده نشده بود، بلکه بر عدالت بین المللی و مدارا نیز مستقر بود. حقوق تمام ملل تابعه محفوظ و قوانین و آداب و رسوم آنها مورد احترام بود. در حقیقت کیفیت نخستین امپراتوری ما تقریباً مانند سازمان ملل متحد بود که امروز پس از ۲۵۰۰ سال مجدداً در جهان به وجود آمده است.»


ایشان همچنین در کتاب انقلاب سفید مینویسد:

هرودوت و بسیاری دیگر از مورخان ، یونانی بارها از توجه خاص ایرانیان به اجرای مقررات قانون و عدالت یاد کرده اند افلاطون در چند جا با ستایش از سختگیری ایرانی ها در اجرای عدالت سخن می گوید.

گزنفون می نویسد که ایرانیان غالباً جوانان خود را در دادگاه ها حاضر میکنند. تا جریان دادرسی را از نزدیک ببینند و از همان هنگام جوانی با طرز اجرای عدالت آشنا شوند.


شاهنشاه آریامهر با یاد کرد منشور آزادی بخش کوروش بزرگ آن منشور را پیام آور عدل و انصاف میداند که برای توده های گسترده محرومین اجتماع دادگستری را به ارمغان آورد.

آنگاه از کتیبه ای که از داریوش بر نقش رستم برجای مانده یاد میکند که گفته بود: «اهورمزدا از آن جهت مرا یاری کرد که من و دودمانم بددل و بی انصاف نبودیم. من کوشیدم تا همواره با حق و عدالت پادشاهی کنم.» و همین کتیبه حاوی این پند عالی ست که: «ای آنکه پس از من شاه خواهی بود کسی را که بیداد کند دوست مباش و از او با شمشیر بازخواست کن. و در پایان برای اثبات این حقیقت که قوانین دادگستری در ایران سرپیچی ناپذیر و با ثبات بودند جمله ای از تورات را گواه می آورد که گفته است: «مگر این قانون ایران است که تغییر ناپذیر باشد؟


از دل همین دستگاه دادگستری و عنصر قانون گرایی در فرهنگ کهنسال ایرانی ست که دموکراسی ایرانی شاهنشاهی جوانه میزند و ما در کتاب فیلسوف شاه ایرانشهر» از آن سخن رانده ایم.


آرمان جهانی صلح و امنیت در اندیشه پهلویسم

صلح اندیشی جهانی ششمین ارزش جاودانی و آرمان ملی در فرهنگ پهلویسم میباشد.


امنیت و آسایش و آرامش آدمیان در فرهنگ ایرانی با شادی پیوندار دو سویه دارد هر آنکس که گشت ایمن او شاد گشت غم و رنج با ایمنی باد گشت ازین رو همواره در فرهنگ ایرانی بر امن بودن راه ها و گذرگاه ها سپارش شده است تا به زیستان پاک و درست و راست در امان و بزه کاران و بدکاران در ترس و هراس باشند.


نه تنها صلح و امنیت و آرامش درون مرزی، بلکه صلح در سرتاسر جهان از آرمانهای ایرانی است. فتح بابل که از بزرگترین فتوحات در تاریخ جهان باستان بود بدون خونریزی انجام گرفت و به سخن استاد حسن پیرنیا، ارتش شاهنشاهی ایران در فتح بابل نه پرستشگاهی را به آتش کشیدند نه غارتی انجام دادند نه کسی را کشتند. نه تنها کشتار و غارتی انجام نگرفت بلکه پس از فتح بابل، ارتش شاهنشاهی


با مردم آنجا به مهربانی رفتار نمود کوروش فرمان داد پیکر خدایان که نبونید به پایتخت جابجا کرده بود را به معابد بازگرداند و خود را خادم مردوک خدای بزرگ خواند آنگاه یهودیان در بند را آزاد نمود تا آنها به وطن اصلی خود بازگردند. بیش از ٤۰۰,۰۰۰ یهودی به بیت المقدس حرکت کردند و خرابیهای معابد خویش را ترمیم نمودند. در پی رهایی یهود به دست کوروش بزرگ یهودیان ایشان را به ممسوح پروردگار نامزد کردند. پس از فتح بابل در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بود که اعلامیه جهانی کوروش بزرگ صادر گشت که در آن آمده بود:


منم کوروش شاه شاهان شاه بزرگ شاه بابل و سومر و اکد، از شاخه سلطنت ابدی که دودمانش مورد مهر خدایان و حکومتش به دل ها نزدیک است.

هنگامی که بی جنگ و جدال وارد بابل شدم، همه مردمان مرا با شادمانی پذیرفتند. در کاخ پادشاهان بابل بر سریر سلطنت نشستم.

مردوک دل های مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا که من او را محترم داشتم لشکر بزرگ من بدون خونریزی وارد بابل شد.

نگذاشتم آزاری به مردم این شهر و به سرزمینشان وارد آید. وضع آشفته بابل و مکانهای مقدس آن قلب مرا تکان داد. فرمان دادم که هیچ یک از خانه های مردم آن خراب نشود. فرمان دادم که هیچکس به مردم شهر زبانی نرساند فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدایان خود آزاد باشند و کسی ازین بایت آنان را نیازارد.


خدای بزرگ از من خرسند شد و به من و پسرم کمبوجیه و تمامی لشکرم برکت خود را نازل کرد.

فرمان دادم که از بابل تا آشور و اکد و همه سرزمین های دیگری که در آن سوی دجله قرار دارند پرستشگاه های بسته شده را بگشایند و خدایان این پرستشگاه ها را به جای خودشان بازگرداندم.

اهالی همه این مکانها را جمع کردم و خانه هایشان را که خراب کرده بودند از نو ساختم و صلح و آرامش را به تمامی آنها اعطا کردم.


شاه پدر نسل Z محمدرضا شاه پهلوی در کتاب «پاسخ به تاریخ می نویسد:

کوروش کشورگشایی بزرگ بود ولی وی را می توان در حقیقت بنیان گذار فکر امروزی صیانت حقوق بشر نیز خواند، چرا که نخستین کس در جهان عهد عتیق بود که منشوری آزادمنشانه درین زمینه تدوین و اعلام کرد استرای جنگی را آزاد ساخت و به سرزمین های خود بازگرداند و به حقوق و عادات و سنت ها و ادیان اقوام و مللی که شاهنشاهی ایران را تشکیل می دادند احترام نهاد.

کوروش نه تنها دشمنان خود را عفو می کرد بلکه مسئولیتهای مهم به آنان تفویض مینمود پس عجب نیست اگر او را آزاد کننده ملل نام نهاده اند.


سیاست کوروش بزرگ با خصلتها و منش ایرانیان کاملاً هماهنگ بود و از آن الهام میگرفت همه پادشاهان بزرگ ایران از سیاست آزادمنشانه و صلح جویانه پیروی کرده اند و ایران همواره یک کشور پناهگاه محسوب می شده است.


داریوش بزرگ هخامنشی نیز پس از فتح صلح جویانه مصر، کانال سوئز را پدیدار ساخت تا در مملکتی که فرسنگها از ایران دور بود اسباب آسایش اهالی مصر و ترقی و توسعه تجارت و ثروت آن مملکت را فراهم کند در صورتی که فاتحین دیگر مصر، تنها نظرشان گردآوری خزاین و دفاین و داراییهای آن مملکت بود. او با این کار نه تنها صلح جویی جهانی در فرهنگ ایرانی را به نمایش گذاشت بلکه روح آفرینندگی ایرانی را نیز نشان داد داریوش بزرگ، شاهنشاه با تدبیر ایران در شش سده پیش از میلاد متوجه بود که تنگه باریک میان آسیا و آفریقا جلودار بازرگانی جهانی است و به همین مناسبت فرمان داد آن مانع را از میان برداشته و کانال سوئز را احداث نمایند تا به این وسیله به آبادانی و ترقی مصر کمک کند. داریوش با حفر کانال سوئز برای نخستین بار دریای سرخ را به دریای مدیترانه پیوند داد و نام خود را در میان جاویدان نامان تاریخ سرزمین کهن مصر نامیرا نمود.


پهلویسم و نوآوری اصول سازندگی در فرهنگ ایرانی

هفتمین ارزش از ارزشهای جاودانی در فرهنگ ایرانی، «آفرینندگی، سازندگی و آبادگری میباشد.

ایرانی باور داشته و دارد که آبادانی مادر زمین را خشنود میکند و خشنودی مادرزمین خود بسندگی و امنیت و دادگستری و دانایی و دارایی و فراوانی و تندرستی و رفاه و شادخواری و نیک فرجامی را برای فرزندان زمین به ارمغان خواهد داشت در کتاب سوم «دینکرد»


کار بر پایه آموزه های دین بهی که سراسر پارسایانه می باشد،

چیزی است که فراوانی آفریده ها را در پی داشته باشد و در پنج پیشه دین یاری ،ارتشتاری ،کشاورزی افزار سازی و بازرگانی قابل یافت است. در کتاب دینکرد و مینو خرد و جای جای اوستا» و «شاهنامه فردوسی و شاهنامه تعالبی و تاریخ پادشاهان این حمزه اصفهانی و گزارشهای هرودوت و گزنفون به این روحیه ایرانیان اشاره شده است. همچنین پژوهشگران و باستان شناسان و خاورشناسان نامداری چون ارنست هرتسفلد آرتور کیت لئونارد وولی، آرتور آبهم پوپ آرتور جان آربری آلبرت فن لوکوک کریستی ویلسون، رومن گیرشمن و بسیاران دیگر با تکیه بر داده های تاریخی و یافته های باستان شناسی از پیشوایی و رهبری ایران در سویه های گوناگون تمدن بشری و آفرینندگی آنان و نخستین هایی که ایران و ایرانی به تمدن جهانی بخشیده اند، سخن گفته اند.


زنده بودن در فرهنگ معنوی ایرانی یعنی منشا اثر بودن و کسی که کارکردی ندارد و از خود اثری برجای نمی گذارد، در حقیقت حیات ندارد. ثعالبی از انوشیروان گزارش داده است که او می گفت: «آبادانی چون زندگی ست. اردشیر پایکان کامیابی خود در آبادانی را بسته به دلیری یاران و نیک خواهی وزیران و چشیدن دشواری و سخت کوشی می دانست و بیکاره گی را از ویژگیهای فرومایگان و عامل تباهی حکومت ها و کشورها به شمار می آورد. آبادگری در فلسفه و فرهنگ معنوی ایران هم با دین داری و کردار نیک در پیوند است و هم با دانش و داد در دادوستد و تعامل است.

فردوسی از زبان بهرام اور مزد گوید:

سپاهی و دهقان بیکار و شاه چنان دان که هر سه ندارند راه به خواب اندرست آنکه بیکار گشت پشیمان شود هر که بیدار گشت از گفتار نیکو و کردار زشت سیاسی نیابی نه خرم بهشت، ازین روست که در اساطیر ایرانی پادشاهان باستانی ایران در روزگار پیشدادیان هر کدام در پدید آوردن صنایع و اسباب رفاه و آبادانی، پیشرو و پیشوا بوده اند.


نبوغ و هوش و ذکاوت و نیروی آفرینندگی ایرانی از یک سو و موقعیت جغرافیایی ایران که در تلاقی شرق و غرب جهان بود از دیگرسو، در کنار روح سازشگر میهنی و هاضمه نیرومند ملی در پذیرش دیگران و افزودن بر داراییهای دیگر ملت ها و فرهنگها و تمدنها سبب شده است تا ایران زمین افزون بر دارا شدن تمدن بزرگ در درازای تاریخ نقش زایا در تمدن جهانی ایفا کرده، سهمی سترگ در تنومند شدن آن داشته باشد آفرینندگی ایرانی از باورهای اساطیری سامانه شاهنشاهی سرچشمه میگیرد که همواره بر آبادانی و سازندگی پافشاری دارد؛ چنانکه کیخسرو در واپسین سخنان خویش به لهراسب می گوید:

«گذشتگان ما هیچ دشت و کوه پایه و جزیره و دریاکناری را که در خور برپا داشتن شهری یا بنیاد عمارتی بود بیهوده رها نمیکردند و در آن به کاری که سزاوار بود می پرداختند، چنانکه در ایجاد صنعتها و اختراع دست افزارها پیشگام بودند.


شایسته است که تو آنچه را که آنان پدید آورده اند نیکو نگه داری و از بیخی که کاشته اند شاخه های نو پدید آوری و نهال آنان را به ثمر برسانی و بر که افکنده اند عمارتی نو کنی و در نگهبانی آبادیها و گسترش آنها بکوشی و شهرها را در حصار آری و زینت بخشی و هر جا که باید از نو بسازی و هر شکافی که در دژها افتد و رخنه ای که در خندقها باز گردد بربندی انوشیروان بزرگ درین باره می گوید:

ما در آیین سازی جدید خود نخست به مطالعه آیین پدرانمان روی هر پی آغازیدیم؛ زیرا آنها حق برتری و اولویت دارند، ولیکن در قبول آداب و نظامات فقط پی حق را گرفتیم و با حق پیوند و خویشاوندی کردیم و جز حق را مراعات نکردیم بعد از صرافی آیین نیاکان به مطالعه آیین روم و هندوستان پرداختیم و از میانه آنها هر قانونی را که پسندیده یافتیم بر گریدیم.


پس همه این آیین و نظامات را گرد آورده جمال دولت خویش را به آنها مزین گردانیدیم و آنها را دستور عام قرار داده به عمل و عادت در آوردیم و در رد و قبول قوانین و نظامات روم و هند هرگز از هوی و هوس خود پیروی نکردیم کشاورزی در ایران در کنار توجه به صنایع دیگر از برجسته ترین و البته مینوی ترین جلوه های آفرینندگی در ایران است.

در اندیشه زرتشت کشاورزی و آبادانی جایگاه ویژه داشت و به راستی میتوان زرتشت را پیامبر کشاورزی دانست وی شادی زمین را در کشت گندم و کاشت سبزه و نشاندن درخت میدانست و زمین بیکار را به مانند دوشیزه زیبایی تصویر سازی مینمود که در انتظار شوهر است. کشاورزی در کیش مزدیسنا نه تنها شغل اصلی ایرانیان بود بلکه یک وظیفه دینی به شمار می رفت.


آفرینندگی در سنت شهریاری نیز اهمیت داشت، شاهی که آبادانی کند، نام او با آفرین گویی ها جاوید میماند خنک آنکه آباد دارد جهان بود آشکارای او چون نهان در سامانه شاهنشاهی ایران پادشاهی شایسته و زیبنده و برازنده کسی که زمین را با ویرانی و تباهی و بی آبی خوار دارد و با مالیات ستمکارانه دهقان را تنگدست کند و از آبادگری کشاورزان پشتیبانی نکند نیست به جایی که بودی از مستی خراب وگر تنگ بودی به رود اندر آب خراج اندر آن بوم برداشتی/ زمین کسان خوار بگذاشتی گر ایدون که دهقان بدی تنگ دست سوی نیستی گشته کارش از هست بدادی از گنج آلت و چارپای نماندی که پایش برفتی ز جای پیرو آموزه های فرهنگ ،پهلویسم شاه پدر نسل شیک پاسارگادی، محمدرضا شاه پهلوی باور داشتند که کار نه تنها فی نفسه نجابت و شرافت ذاتی دارد بلکه لازمه انکار ناپذیر هر پیشرفت مادی و معنوی است. بدون کار منظم و پیگیر آن هم با حداکثر بازدهی، نه تنها تمدن بزرگ ما تحقق نمی یابد بلکه چرخهای زندگی اجتماع نیز از گردش باز میماند کشاورز ایرانی کارگر ،ایرانی صنعت گر ایرانی بازرگان ایرانی روشنفکر ایرانی و هر کس دیگر از هر طبقه و هر جنس و در هر موقعیت و شغل ،اجتماعی باید عمیقاً درک و احساس کند که کلید خوشبختی خود او و خانواده و فرزندان و جامعه و کشور او بیش از هر چیز و بالاتر از هر چیز کار است.


Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page