وفاداری به ایران
- آریا چَمروش

- Jul 9
- 5 min read
Updated: Sep 30

وفاداری به ایران با بقای ج. ا ناسازگار است؛ تحلیلی بر تقابل ساختاری نظام با هویت ملی
در روزگاری که ساختار ج.ا ، در واکنش به عملکرد خود، از درون دچار فروپاشی مشروعیت شده و از بیرون در معرض بیسابقهترین و شدیدترین ضربات نظامی، دیپلماتیک و روانی قرار گرفته است، ناگهان شاهد احیای واژگان عوامفریبانهای چون «میهندوستی» و «وفاداری به ایران» از سوی همان حکومتی هستیم که دههها در پی زدودن همین مفاهیم از حافظه تاریخی ملت بوده است.
ج.ا که از بدو تأسیس در ستیز با چهرههای ملی، نمادهای ایرانی و باستانی، نهادهای فرهنگی و حتی زبان پارسی کوشیده، اکنون میکوشد خود را مدافع ایران جلوه دهد. اما این کوشش، نهتنها تهی از معناست، بلکه گواهی روشن بر بحران هویتی و ناتوانی فزاینده نظام در بازتولید مشروعیت است. آنگاه که ساختاری بیریشه ناگزیر به پناه بردن در واژگان ریشهدار میشود، در حقیقت به پایان خط رسیده است.
برای ارزیابی نسبت میان وفاداری به ایران و پذیرش ج.ا، نخست باید ایران را در چارچوب تاریخی، فرهنگی و تمدنی آن بازشناخت. ایران در حافظه تاریخی ایرانیان، نه صرفاً جغرافیایی فیزیکی، بلکه حقیقتی فرهنگی و هویتی است: پیوندی با زبان، تاریخ، نهادها و نظامهای زیست جمعی که بنیاد آن بر راستی، مهر، خرد، داد و دهش استوار بوده است. ایرانی بودن، صرفاً تابع شناسنامه و نشانی جغرافیایی نیست، بلکه تجربهای ژرف از زیست تمدنی، حافظه تاریخی و تعلق به فرهنگ ملی است.
اما ج.ا از بدو تأسیس، تعریفی دیگرگون و متضاد با ملت و میهن ارائه داده است. در منظومه فکری آن، ایران نه ملتی تاریخی، بلکه خاکریزی در گستره «امت اسلامی» تلقی میشود، و شهروند ایرانی نه عضوی مستقل در جامعهای ملی، بلکه تابعی از ایدئولوژی دینی حاکم است. بدینسان، هویت ملی، زبان تاریخی و فرهنگ بومی نهتنها بیاعتبار، بلکه موانعی تلقی میشوند که باید به نفع ایدئولوژی چپ اسلامی تضعیف یا حذف گردند. هرگاه این مؤلفهها از سوی مردم احیا شدهاند، نظام با آنها برخوردی امنیتی و سرکوبگرانه داشته است.
شواهد این تقابل انکارناپذیر است: تغییر نام خیابانها، دانشگاهها و اماکن از عناوین تاریخی و ملی به نامهای ایدئولوژیک؛ حذف نشان شیروخورشید از پرچم؛ حذف شاهنامه و اسطورههای ملی از آموزش رسمی؛ و تحمیل زبان عربی مذهبی به ساختار آموزشی، تنها نمونههایی از این سیاست مستمرند. جشنهای ملی چون نوروز، مهرگان، چهارشنبهسوری و سده نیز یا بیاعتبار شدهاند یا زیر فشار «اسلامیسازی» از محتوای اصیل تهی گشتهاند. حتی در دهههای اخیر، برگزاری آیین بزرگداشت کوروش بزرگ با سرکوب مواجه شده، در حالیکه مراسم رسمی برای مقاصد ایدئولوژیک با تبلیغ و پشتیبانی وسیع نظام همراه است.
اینها نه نشانههایی پراکنده، بلکه اجزایی از یک پروژه مستمر برای انکار ایران به مثابه ملتی مستقل، فرهنگی و تاریخیاند. در چنین منظومهای، حتی دفاع از مرزهای جغرافیایی نیز، اگر انجام شود، نه در راستای حفظ ایران، بلکه در خدمت بقای نظام است. همین دیدگاه است که سبب میشود منابع کشور نه صرف حل بحرانهای زیست محیطی، اقتصادی و اجتماعی در ایران و استانهایی چون خوزستان یا سیستان، بلکه در اختیار نیروهای نیابتی در لبنان، سوریه، یمن و غزه قرار گیرد.
از این رو، ادعای وفاداری ج.ا به ایران نهتنها فاقد اصالت تاریخی است، بلکه با عملکرد نظام در تضاد بنیادین قرار دارد. نظامی که بنیادهای هویت ایرانی را طرد میکند، نمیتواند مدافع آن باشد. به همین دلیل وفاداری به ایران، اگر راستین و آگاهانه باشد، الزاماً مستلزم عبور از ج.ا---- است.
این تضاد، تضادی ساختاری است: میان ملتی با پیشینه تمدنی و ساختاری بیریشه، ایدئولوژیک و ضدملی که از ایران تنها در قالب «سپر» یا «سرمایه مصرفی» برای بقای خود بهره میجوید. امروز هر گفتمانی که مدعی دفاع از میهن باشد، تنها زمانی معتبر خواهد بود که از این ساختار عبور کند.
آنچه این شکاف را عمیقتر و خطرناکتر میسازد، آن است که جمهوری اسلامی نهفقط در عمل، بلکه در بنیان فکری خود نیز برای ملت ایران موضوعیتی مستقل قائل نیست. در گفتمان رسمی نظام، مفاهیمی چون «امت حزبالله»، «جبهه مقاومت» و «اسلام جهانی» جایگزین «ملت ایران» شدهاند. ایرانی مطلوب نظام، نه نگاهدارنده فرهنگ و حافظ تاریخ، بلکه تسلیمشدهای است در برابر روایتی فراملی و ایدئولوژیک که هویتاش را از دستگاهی غیربومی دریافت میکند. از این رو، تصمیمات کلان نظام در بزنگاههای تاریخی، اغلب در تضاد مستقیم با خواست و منافع ملت ایران بوده است.
این تقابل به سطح سیاستگذاری محدود نمیماند. زبان فارسی مورد تحقیر قرار میگیرد؛ واژگان عربی به اجبار وارد گفتمان رسمی میشوند؛ ادب پارسی جای خود را به مداحی مذهبی میدهد؛ نامهای تاریخی و پوششهای سنتی بهعنوان «انحراف» نکوهیده میشوند؛ و سبک زندگی ایرانی به نفع الگوی حاکم مورد تحقیر قرار میگیرد. این ستیز، نه با ایران معاصر، بلکه با اصل هویت ایرانی است.
در چنین شرایطی، ج.ا در مواقع بحران یا انزوا، گاه به گاه تلاش میکند خود را به واژگان ملی آویزان کند: از «میهن» میگوید، از «امنیت ملی» و «وحدت» سخن میگوید. اما این واژگان صرفاً ابزارهایی موقتی برای بازسازی مشروعیت در شرایط اضطرارند؛ با گذر از بحران، همان گفتمان ایدئولوژیک بازمیگردد. مردم ایران به روشنی بارها این الگو را تجربه کردهاند.
در این میان، وظیفه کنشگران اندیشهورز، فرهیختگان و میهنپرستان آن است که نگذارند مفاهیم بنیادینی چون «میهن»، «ایران» و «وفاداری» توسط این ساختار مصادره و تحریف شود. معنای واقعی میهن، در فریادهای مستمر ملت ایران، در ایستادگی کارگران، معلمان، زنان، مردان، تبعیدیان و خانوادههای دادخواه نهفته است؛ نه در شعارهای اضطراری نظام سرکوبگر.
وفاداری به ایران یعنی وفاداری به آیندهای روشن؛ آیندهای که در آن شهروندان در امنیت، آبادی و آزادی زندگی کنند، زبان و فرهنگ ایرانی ارج نهاده شود، دین از دولت جدا باشد، و ارجمندی انسان مستقل از ایدئولوژی تعریف گردد. چنین آیندهای با بقای جمهوری اسلامی سازگار نیست.
بنابراین، وفاداری راستین به ایران مستلزم عبور آگاهانه از ج.ا است؛ نه به قصد اصلاح و تعدیل، بلکه برای بازآفرینی. نظامی که هویت ملی را تهدید میکند، شایستگی مشارکت در آینده ایران را ندارد. هربار که ج.ا به ایران تکیه کرده، از آن بهره برده و سپس آن را وانهاده است. این چرخه باید پایان یابد.
اگر میخواهیم ایران بماند، ج.ا نباید بماند. اگر دل در گرو میهن داریم، پاسداری از آن نه با مدارا با نظام، بلکه با عبور از آن ممکن است؛ چراکه ج.ا، در ذات خود، ساختاری ناسازگار با هویت ملی است؛ دشمنی آشکار برای میهن.
از این روست که امروز، در این بزنگاه تاریخی، میهنپرستان واقعی نمیتوانند در حاشیه بمانند یا به اصلاحپذیری ساختاری امید ببندند که اساس آن در تقابل با شکوفایی ایران است. آنان که مهر ایران را در دل دارند، آنان که با شنیدن سرود جاودان «ای ایران» به یاد ایران و جانباختگان این راه میافتند، باید به روشنی و در عمل از ج.ا فاصله بگیرند. این فاصلهگیری، نه صرفاً یک انتخاب سیاسی، بلکه تعهدی تاریخی و انسانی است.
در این هنگام پیوستن به کارزار «همکاری ملی» که به ابتکار شهریار ایران، رضا شاه دوم، آغاز شده، گامی ملی و مؤثر در مسیر بازسازی و آبادی ایران است. «همکاری ملی» پلی است برای نجات میهن؛ همساز با هویت ایرانی و مبتنی بر خواست مشترک ملت برای بازآفرینی کشور. این لحظه، لحظه آزمون است؛ و میهندوستی، بیکنش و بیگزینش، پایدار نمیماند. امروز، وفاداری راستین، تصمیمی است برای جدایی از نظامی که با ایران به مثابه ملت، فرهنگ و هویت، در تضاد بنیادین است.




Comments