top of page

بازگشت پادشاهی ایرانی

Updated: 20 hours ago

بازگشت پادشاهی ایرانی


گزینه ملی و آینده گذار؛ آسیب‌شناسی آلترناتیوسوزی در ایران

گذار از رژیم ملایان،


تنها زمانی از سطح آرزو و شعار به امکان سیاسی تبدیل می‌شود که جامعه به یک گزینه ملی قابل اتکا دسترسی داشته باشد؛ گزینه‌ای که بتواند سه عنصر بنیادین گذار با ثبات، مشروعیت تاریخی، توان انسجام‌بخشی و قابلیت اداره در لحظه بحران را به‌طور هم‌زمان در خود جمع کند.


نظریه‌های گذار سیاسی، جامعه‌شناسی قدرت و هویت جمعی بر این نکته توافق دارند که گذار بدون چنین ظرفیتی، یا به بازتولید اقتدار موجود می‌انجامد، یا کشور را وارد چرخه‌های بلندمدت بی‌ثباتی و فرسایش نهادی می‌کند. در چارچوب همین دستگاه نظری، پادشاهی ایرانی نه صرفا یک ترجیح سیاسی، بلکه به‌ عنوان گزینه ملی قابل اتکا مطرح می‌شود؛ گزینه‌ای که جامعه ایرانی آن را از خلال حافظه تاریخی، تجربه دولت‌سازی و کارآمدی نهادی در لحظه‌های حساس، به‌عنوان شاخص ثبات و تداوم می‌شناسد.


پادشاهی ایرانی، برخلاف روایت‌های تقلیل‌گرایانه، صرفاً یک شکل حکمرانی نیست؛ بلکه نهادی دیرپا و حافظه‌مند است که نقش آن در تثبیت دولت مدرن، اتصال ملی، ایجاد دستگاه اداری و گسترش زیرساخت‌های حیاتی در تاریخ معاصر ایران، امری قابل انکار نیست. نظریه هویت جمعی توضیح می‌دهد که در لحظه‌های بحران، جوامع ناگزیر به الگوهایی رجوع می‌کنند که پیشتر توانسته‌اند ظرفیت نظم‌سازی تولید کنند. این رجوع نه احساسی، بلکه عقلانی و مبتنی بر تجربه است.


در ایران، این نقش را پادشاهی پهلوی ایفا کرده و همین موقعیت، آن را در ناخودآگاه جمعی جامعه به گزینه‌ای «قابل سنجش» و «قابل اتکا» تبدیل کرده است. در مقابل، آلترناتیوهای نوظهور یا خلق‌الساعه، نه پشتوانه نهادی دارند، نه حافظه جمعی نسبت به کارآمدی آن‌ها شکل گرفته و نه قادرند در لحظه بحران اعتماد گسترده تولید کنند.


از نگاه نظریه کنش جمعی، هیچ گذار موفقی بدون وجود یک نقطه اتکای معتبر شکل نمی‌گیرد. فقدان چنین نقطه‌ای باعث می‌شود نیروهای سیاسی متکثر، به‌ جای همگرایی در یک مسیر مشخص، به تولید آلترناتیوهای موازی رو بیاورند؛ روندی که خروجی آن نه تکثر سازنده، بلکه انشقاق، سردرگمی راهبردی و فلج‌ شدن ظرفیت اقدام جمعی است. این الگو در بسیاری از تجربه‌های شکست‌خورده گذار دیده می‌شود و ایران نیز از آن مستثنی نیست.

گزینه ملی قابل اتکا، دقیقاً به‌همین دلیل، نه یک انتخاب سانتیمانتالیسم، بلکه شرط لازم برای شکل‌گیری یک گذار با ثبات است.


در برابر این جایگاه، جریان‌هایی از طیف‌های مختلف، از چپ اسلامی و نیروهای امتداد اتحاد سرخ و سیاه تا جمهوری‌خواهان چندپاره و شبکه‌های متصل به حاکمیت، به‌ طور مستقیم یا غیرمستقیم در برابر تقویت این گزینه ملی قابل اتکا ایستادگی می‌کنند. ریشه این مخالفت‌ها متفاوت است، اما خروجی آنها مشترک:

تضعیف امکان همگرایی

جریان‌های ایدئولوژیک، چه چپ و چه اسلام‌گرا، با هر ساختاری که بتواند هویت ملی فراگیر ایجاد کند ناسازگارند، زیرا خود بر قطعه‌قطعه‌سازی هویتی بنا شده‌اند. گروه‌های پراکنده جمهوری‌خواه نیز، به‌ جای پذیرش وجود یک نقطه اتکا، تلاش می‌کنند با ساختن بدیل‌های فاقد پشتوانه، نوعی رقابت بی‌پایان درون‌اپوزیسیونی رقم بزنند. شبکه‌های نزدیک به حاکمیت نیز، بنا بر منطق قدرت پست‌توتالیتار، هر بدیلی را که امکان تبدیل شدن به نقطه تمرکز اعتماد عمومی داشته باشد، هدف جنگ روایت و عملیات روانی قرار می‌دهند.

آلترناتیوسوزی چه از سر رقابت سیاسی باشد، چه از سر ناآگاهی، چه به‌واسطه عملیات سازمان‌یافته بر سه محور اصلی پیش می‌رود.

نخست، جنگ روایت

تحریف تاریخ و به ویژه دوران پهلوی و نقش پادشاهی در دولت‌سازی، حذف زمینه تاریخی و تبدیل موارد موردی به روایت غالب، تا حافظه جمعی از نقطه اتکای خود جدا شود.

دوم، تولید چندصدایی مصنوعی: عرضه فهرستی رنگارنگ از «طرح‌های نجات» فاقد ظرفیت نهادی، که جامعه را در وضعیت تردید و بی‌تصمیمی نگه می‌دارد.

سوم، عملیات روانی و اعتمادزدایی: القای این ایده که «هیچ گزینه‌ای قابل اتکا نیست»، «هیچ آلترناتیوی سالم نیست»، یا «هر بدیلی تکرار گذشته است». این فرآیند، اعتماد جمعی را فرسوده و کنش جمعی را فلج می‌کند، و نتیجۀ آن چیزی نیست جز کمک به بقای ساختار موجود.


پیامدهای آلترناتیوسوزی بسیار فراتر از تداوم وضع موجود است. این روند، پنجرۀ محدود گذار را که در نظریه‌های سیاسی دوره‌ای کوتاه، قطعی و تکرارناپذیر تلقی می‌شود به‌سرعت به سمت بسته‌شدن می‌برد. تعمیق فروپاشی نهادی، تشدید بحران‌های زیست‌محیطی و اقتصادی، تخریب زیرساخت‌ها، مهاجرت شتابان نخبگان و فرسایش سرمایه اجتماعی، همگی نشانه‌هایی‌اند که هشدار می‌دهند ظرفیت ترمیم ملی در حال انهدام است.


اگر این روند ادامه یابد، ایران ممکن است وارد دوره‌ای از ناپایداری ساختاری شود که بازگشت از آن، حتی با تغییر حکومت، بسیار دشوار یا ناممکن باشد. در این وضعیت، نه بازسازی نهادها ممکن است، نه احیای منابع حیاتی، و نه ترمیم اعتماد عمومی.


چنان‌که این تحلیل نشان می‌دهد، تقویت گزینه ملی قابل اتکا که در ساختار تاریخی و اجتماعی ایران، پادشاهی ایرانی است، نه سلیقه‌ای سیاسی، بلکه ضرورت بقاست. این گزینه، اگر در مقام نهادی فرادست فهم شود، می‌تواند نیروهای متکثر را بدون حذف هویت‌ها، در یک افق مشترک گرد آورد و امکان گذار با ثبات را فراهم کند. این نقش، نه تمرکز اقتدار، بلکه فراهم‌ کردن بستر همگرایی است. گذار بدون چنین گزینه‌ای، به‌ جای باثبات شدن، در چرخه‌ای از آشوب و بازتولید قدرت موجود گرفتار می‌شود.


در تحلیل آینده‌نگرانه، یک پرسش کلیدی پیش‌روی نیروهای سیاسی قرار دارد:

کدام ساختار می‌تواند بقای رقابت سیاسی و امنیت فعالیت آن‌ها را در دوره پسا( ج.ا ) تضمین کند؟

تجربه‌های تاریخی نشان می‌دهد سامانه پادشاهی، به‌ دلیل جایگاه فرادستی و غیررقابتی خود، تنها مدلی است که در آن هیچ جریان سیاسی تهدید وجودی برای جریان دیگر نیست و چرخه حذف، انتقام یا انحصار بازتولید نمی‌شود. همین ویژگی، پادشاهی ایرانی را به بستری تبدیل می‌کند که در آن همه نیروها می‌توانند بدون ترس از حذف یا قبضه‌شدن قدرت، در آینده سیاسی کشور نقش داشته باشند.

به بیان دیگر، پادشاهی نه رقیب قدرت، بلکه داور قدرت است؛ و همین کارکرد، آن را به امن‌ترین چارچوب برای مشارکت پایدار کنشگران سیاسی تبدیل می‌کند.


پایان این بحث، جایی است که مسئله از سیاست به اخلاق سیاسی و مسئولیت مدنی پیوند می‌خورد. آلترناتیوسوزی، خواه از سر رقابت، خواه از سر ناآگاهی، در عمل کنشی همسو با قدرت مستقر است و به روند قربانی‌شدن ظرفیت تاریخی و تمدنی ایران کمک می‌کند. کسانی که با برچسب‌زنی، تخریب اعتماد، تولید تردید، تضعیف روایت ملی یا ساختن بدیل‌های خلق‌الساعه، امکان همگرایی پیرامون گزینه ملی قابل اتکا را تخریب می‌کنند، در نقش سربازان روند فرسایش ایران قرار می‌گیرند. پرسش بنیادینی که در این‌جا مطرح می‌شود نه اتهام است و نه شعار، بلکه آینه‌ای برای خودآگاهی جمعی:آیا من با گفتار و رفتاری که تولید یا تکرار می‌کنم، در تداوم ( ج.ا ) نقش دارم؟


پاسخ به این پرسش، مسئولیت‌پذیری فردی و جمعی را روشن می‌کند و مرز میان کنش سیاسی سازنده و رفتار هم‌سو با فرسایش ملی را به دقت مشخص می‌سازد.


در نهایت، مسئله اصلی نه این است که کدام گروه پیروز می‌شود، بلکه این است که ایران با کدام انتخاب زنده خواهد ماند. و پاسخ علمی روشن است:

با تقویت گزینه ملی قابل اتکا، پرهیز از آلترناتیوسازی موازی، و حفاظت از پنجرۀ محدود گذار. این مسیر، نه احساسی است و نه ایدئولوژیک؛ بلکه بر پایه تجربه تاریخی ایران و نظریه‌های معتبر علوم سیاسی قرار دارد.

تنها در این چارچوب است که می‌توان امید داشت ایران از وضعیت موجود عبور کند و امکان بازسازی نهادی، ترمیم ملی و بازگشت به مسیر توسعه و آبادی پایدار را بازیابد.


جاوید شاه

Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page