top of page

برای سقوط رژیم ملایان چه باید بکنیم؟

برای سقوط رژیم ملایان چه باید بکنیم؟


پژوهش حاضر با رویکردی تحلیلی و تطبیقی، به بررسی دو پرسش بنیادین می‌پردازد:

نخست، راز استمرار ( ج.ا ) بر بستر فرسایش مشروعیت، بحران اقتصادی و گسست فرهنگی چیست؟

و دوم، نقش آحاد ملت ایران- درون‌مرز و برون‌مرز- در پایان دادن به این نظام و گذار به ساختاری عقلانی و ملی کدام است؟


یافته‌ها نشان می‌دهد که تداوم نظام حاکم نه بر اقتدار واقعی، بلکه بر چرخه‌ای از ترس، انفعال و پراکندگی اجتماعی استوار است. از سوی دیگر، عاملیت ملت ایران، با بازیابی آگاهی، سازمانیافتگی و همکاری در چارچوب سامانه پادشاهی ایرانی، می‌تواند مسیر گذار را به شکلی مطمئن و خردمندانه هموار سازد. نتیجه پژوهش تأکید می‌کند که فروپاشی امری محتوم از بیرون نیست، بلکه حاصل اراده آگاهانه و کنش فراگیر ملت ایران است؛ ( ج.ا ) آنگاه به پایان می‌رسد که ایرانیان تصمیم بگیرند تابع آن نباشند.


( ج.ا ) بیش از چهار دهه است که در برابر فشارهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دوام آورده؛ تداومی که در نگاه نخست، با واقعیت فروپاشی درونی و ازهم‌ گسیختگی ساختار قدرت ناسازگار می‌نماید. اما استمرار این نظام را باید نه در استحکام حکومت، بلکه در وضعیت جامعه جستجو کرد. نظام پست‌ توتالیتر حاکم بر ایران، همچون سایر ساختارهای مشابه در قرن بیستم، نه از مشروعیت بلکه از ترس، انفعال و سازگاری روانی مردم تغذیه می‌کند. جامعه‌ای که در آن شهروندان خود را بی‌اثر می‌پندارند، عملاً بزرگترین پشتوانه‌ی بقای استبداد می‌شوند.


پژوهش‌های علوم سیاسی و جامعه‌شناسی سیاسی نشان می‌دهد که پنج عامل در بقای ( ج.ا ) نقش کلیدی دارند:

  • ترس سازمانیافته

  • فروپاشی اعتماد اجتماعی

  • وابستگی اقتصادی

  • مهندسی شناختی

  • محاسبه ژئوپولیتیک قدرت‌های جهانی


ترس نخستین ابزار بقای این نظام است؛ حکومتی که ترس را از سطح سیاسی به روان فردی کشانده است، مردم را در خودسانسوری دائم نگاه می‌دارد. فروپاشی اعتماد اجتماعی، دومین ستون این تداوم است. بی‌اعتمادی میان مردم، امکان سازمانیابی را از بین برده و هر حرکت جمعی را در نطفه خنثی می‌کند.


وابستگی اقتصادی نیز، نه نشانه‌ی ناتوانی حکومت، بلکه ابزار کنترل آن است؛ مردم برای بقا در ساختاری رانتی، ناچار به سازش‌اند. مهندسی شناختی با استفاده از رسانه و مذهب و ایدئولوژی ویژه، جای علت و معلول را عوض کرده است؛ مسئول همه چیز همیشه «دیگری» است و این چرخه‌ی مسئولیت‌گریزی، مانع شکل‌گیری وجدان سیاسی می‌شود. نهایتاً، منطق محاسبه‌ی قدرت‌های جهانی در قالب «بی‌ ثباتی کنترل‌ شده»، ( ج.ا ) را در موقعیتی خاکستری نگاه داشته؛ نه خطرناک به اندازه‌ای که نابود شود، نه بی‌اثر به اندازه‌ای که کنار گذاشته شود.


در برابر این ساختار، جامعه‌ی ایران در وضعیتی از دوگانگی روانی قرار دارد: نارضایتی عمیق همراه با احساس ناتوانی. میلیون‌ها شهروند، از نظام بریده‌اند اما هنوز با آن سازگارند. این سازگاری، همان اخلاق بقاست که در برابر اخلاق مسئولیت قد علم کرده است.


تا زمانی که مردم سکوت را به‌ عنوان راهی برای زیستن انتخاب کنند، نظام نیز به زیستن ادامه می‌دهد. اما در لحظه‌ای که شهروند تصمیم می‌گیرد حتی در کوچک‌ترین سطح از تابعیت دست بکشد، راست بگوید، همکاری نکند، جشن ملی بگیرد، حقیقت را بازگو کند، چرخه‌ی بقا می‌شکند. فروپاشی هر نظام اقتدارگرا از همین نقطه آغاز می‌شود: تصمیم فرد برای خروج از عادت ترس.


در این میان، طبقه‌ی متوسط شهری و نخبگان فرهنگی نقش کلیدی دارند. این طبقه حامل دانش، ارتباط و توان روایت است. اگر این نیرو بجای مهاجرت ذهنی یا انفعال، در جهت تولید معنا و اعتماد عمل کند، پایه‌ی اجتماعی نظام متزلزل می‌شود. شبکه‌ی جهانی ایرانیان نیز، امروز بخشی از عاملیت ملی است. دیاسپورا دو وظیفه دارد: فشار و حمایت. فشار از طریق لابیگری مشروع، رسانه، و افکار عمومی جهانی؛ حمایت از طریق پشتیبانی فکری، مالی و فناوری از نیروهای درون‌مرز.


در این چارچوب، نقش رضا شاه دوم و سامانه پادشاهی ایرانی جایگاهی محوری دارد.

رایزنی‌های بین‌المللی، ارتباطات مستمر با نیروهای دیاسپورا و پلتفرم همکاری ملی، مسیر هم‌افزایی درون و برون مرز را هموار ساخته‌اند.

«پروژه شکوفایی ایران» بر اصول «فشار حداکثری»، «حمایت حداکثری» و «ریزش حداکثری» استوار است؛ به این معنا که با افزایش فشار بیرونی و حمایت درونی، شبکه‌ی قدرت پوسیده دچار شکاف و ریزش می‌شود و همزمان جامعه برای جانشینی نهادینه آماده می‌گردد.


در کنار این رویکرد سیاسی و دیپلماتیک، بُعد فرهنگیِ کنش نیز از اهمیت ویژه برخوردار است. تجربه نشان می‌دهد که در جوامع بسته، نخستین گام‌های تحول از حوزه‌ی فرهنگ آغاز می‌شود. پیشنهاد رضا شاه دوم برای کنش‌های امن، مانند خواندن فراگیر سرود «ای ایران، ای مرز پرگهر» در مکان‌های عمومی و خصوصی، برگزاری جشن‌های ملی چون مهرگان و چهارشنبه سوری، همچنین بازگرداندن زبان فاخر پارسی به فضای عمومی و تقویت نمادهای ایرانیت، مصداق روشن کنش‌های مدنی پایدار است. این اعمال، گرچه ظاهراً غیرسیاسی‌اند، اما در نظریه‌ی جامعه‌ شناسی سیاسی از مصادیق civil acts of resistance (کنش مدنی ایستادگی) به شمار می‌روند:

رفتارهایی که فضا را از انحصار ایدئولوژی پس می‌گیرند و حضور ملت را در برابر نظام تثبیت می‌کنند.


اثر این کنش‌های فرهنگی، سه‌گانه است: بازسازی حس همزمانی جمعی، پس گرفتن هویت ملی از چنگ روایت دینی و ایدئولوژیک، و ایجاد بستری نهادی برای تشکل‌های مدنی و در نهایت سیاسی.


جامعه‌ی ایران تا امروز از ضعف نهادهای مردمی رنج برده است؛ دموکراسی پایدار تنها زمانی امکان‌پذیر است که نهادهای اجتماعی از پایین جامعه رشد کنند. جشن، سرود، محتوا و مشارکت فرهنگی، مقدمات ایجاد چنین نهادهایی‌اند. تجربه‌ای که در ایرانِ کهن نتایج درخشانی به بار آورده است.


در عصر رسانه‌های نوین، عرصه‌ی عمل سیاسی از خیابان به شبکه‌های ارتباطی انتقال یافته است. هر شهروند با ابزار ارتباطی خود، می‌تواند کنشگر باشد. آموزش دیجیتال درباره‌ی کنش مدنی، مستندسازی دقیق، تحریم هدفمند خدمات وابسته به حکومت، روایت‌سازی هنری، و تقویت پویش‌های مجازی ملی‌گرا، از نمونه‌های کنش فراگیر در شرایط امروز است که بستر حضور نهایی خیابانی را مستحکم می‌کند. امنیت فردی در این فضا به شرط رعایت اصول ساده‌ی ناشناسی و هماهنگی اطلاعاتی قابل حفظ است. از این رهگذر، جامعه می‌تواند امن و بدون ترس، اما با تداوم، ساختار دروغ را فرسوده کند.


در سوی دیگر، دیاسپورا وظیفه دارد صدای ملت را در مجامع جهانی بلند کند. بازوی رسانه‌ای آزاد، پیگیری پرونده‌های حقوق بشری، مستندسازی فساد سیستماتیک، و لابی برای تحریم‌های هدفمند، ابزارهایی‌اند که در خدمت فشار حداکثری قرار می‌گیرند. اما اهمیت دیاسپورا تنها در فشار نیست، بلکه در حمایت نیز هست: حمایت فکری، انتقال تجربه و آماده‌ ساختن زیرساخت‌های حقوقی و اجرایی برای ایران پس از گذار.


در نهایت، پاسخ به پرسش «( ج.ا ) کی تمام می‌شود؟» روشن است: آنگاه که ملت ایران تصمیم بگیرد ادامه نیابد. فروپاشی نه لحظه‌ای ناگهانی، بلکه فرآیند تصمیم جمعی برای نافرمانی از ترس و بازگشت به مسئولیت است. هر ایرانی، چه درون مرز و چه در برون مرز، سهمی دارد: بازسازی اعتماد، تقویت فرهنگ ملی، پرهیز از همکاری با ساختار تباهی، و حمایت از پروژه همکاری ملی.


پایان ( ج.ا ) به معنای آغاز دوران شکوفایی ایران است؛ دورانی که در آن ملت، آگاه و همبسته، سامانه‌ی پادشاهی ایرانی را به‌ عنوان ساختار پیوسته‌ی مشروعیت و ثبات بازمی‌شناسد و در چارچوب آن، توسعه و آزادی و آبادی را ممکن می‌سازد.


آینده‌ی ایران نه در اراده‌ی قدرت‌های جهانی، بلکه در خرد جمعی، اعتماد متقابل و عاملیت آگاهانه‌ ی ملت آن رقم می‌خورد.

تاریخ گواهی می‌دهد که هیچ ساختار فرسوده‌ای در برابر اراده‌ی ملتی که تصمیم به رهایی گرفته، پایدار نمانده است.


روزی که ایرانیان آگاهانه برگزینند که تابع نباشند و سهم خویش را در ساختن میهن ایفا کنند، همان روز پایان نظم فرسوده‌ی کنونی و آغاز ایران نوین خواهد بود، ایرانی که بر راستی، خرد و ارجمندی استوار است. این روند پرشتاب آغاز شده است، و پایانش چیزی جز پیروزیِ یقینِ ما بر تردید نخواهد بود.

Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page