top of page

پیام یا صدا

تحلیل گفتمان مسئولیت شهریاری در نطق ۱۴ آبان ۱۳۵۷ و تداوم آن در شهریاری ایرانی معاصر

تحلیل گفتمان مسئولیت شهریاری در نطق ۱۴ آبان ۱۳۵۷ و تداوم آن در شهریاری ایرانی معاصر

در تاریخ سیاسی ملت‌ها، گاه واژه‌ای واحد می‌تواند مسیر مشروعیت را تغییر دهد!

در ایران ۱۳۵۷، چنین لحظه‌ای در نطق ۱۴ آبان شاهنشاه آریامهر پدید آمد؛ زمانی که او در میان بحران سیاسی، با آرامش و وقار خطاب به ملت گفت: «من نیز پیام انقلاب شما ملت ایران را شنیدم.» در متن رسمی سخنرانی، واژه «پیام» برگزیده شد، واژه‌ای که از منظر زبان و فلسفه سیاست، حامل معنا، عقلانیت و دعوت به گفتگو است. اما همین واژه، در روایت رسانه‌ای و گفتمان انقلابی روزهای بعد، به «صدا» تبدیل شد و جمله به شکل «من صدای انقلاب شما را شنیدم» در حافظه عمومی ماند.


این تغییر ظاهراً کوچک، معنایی عمیق و سرنوشت‌ساز داشت؛ زیرا پادشاه را از جایگاه فاعل خردمند و مسئول به شنونده‌ای منفعل فروکاست و از گفتگو، روایت تسلیم ساخت.


در چارچوب نظری تحلیل گفتمان انتقادی، زبان نه ابزار انتقال معنا بلکه ساز و کار قدرت است. در نطق ۱۴ آبان، شاهنشاه از موضع شهریار قانونمدار سخن گفت و واژه «پیام» را به‌ عنوان نشانه پذیرش گفتگو به کار برد؛ اما در بازنمایی انقلابی، واژه «صدا» جای آن را گرفت و گفتمان خردگرای شهریاری جای خود را به گفتمان احساسی خیابان داد!

تحلیل قاب‌بندی رسانه‌ای نیز نشان می‌دهد که رسانه‌ها با گزینش واژه احساسی‌تر، درک عمومی را از یک گفتگوی اصلاحی به اعترافی از سر ترس تبدیل کردند. قاب معنایی تازه، پادشاه را نه ضامن قانون بلکه بازیگر واپسین لحظه سقوط تصویر کرد.


بررسی زبانی متن نشان می‌دهد که واژه «پیام» در فارسی حامل معنا و مفهوم است، در حالی که «صدا» بر حس و هیجان دلالت دارد. جمله اصلی با ساختاری عقلانی، گفتگو و همدلی را در خود جای داده بود: «من نیز/ پیام انقلاب شما/ ملت ایران را شنیدم»؛ فاعل آگاه، مفعول عقلانی، و فعل ادراکی. اما در جمله تحریف‌شده، مفعول از مفهوم به حس تغییر یافت و فعل «شنیدم» معنای درک را از دست داد. این جابجایی، از نظر گفتمانی، به معنای انتقال مشروعیت از قانون به احساس بود.


شاهنشاه درواقع در همان سخنرانی، نه تسلیم، بلکه مسئولیت خود را تکرار کرد و وعده داد اصلاحات بر اساس قانون اساسی و انتخابات آزاد انجام گیرد. در بافت تاریخی نطق، که میان استعفای دولت شریف‌امامی و بحران خیابانی ایراد شد، «پیام» نشانه  قانونمداری بود، نه نشانه عقب‌نشینی.


فرایند رسانه‌ای پس از نطق نشان داد که چگونه معنا مهندسی می‌شود. در روزنامه‌های رسمی، متن نخست با واژه درست چاپ شد (اعتصاب روزنامه‌ها در این روز آغاز شده بود و این متن در روزنامه‌های پر تیراژ چاپ نشده است)، اما در تیترها و تحلیل‌های بعدی، واژه «صدا» به دلیل کوتاهی و بار عاطفی بیشتر جایگزین گردید. در ترجمه انگلیسی نیز واژه voice را برگزیدند و بدینگونه تحریف به روایت بین‌المللی تبدیل شد. در نظریه قاب‌بندی، این نمونه مصداق بازنمایی ترجمه‌ای است که از طریق ترجمه دلخواه، معنا و موقعیت سیاسی گوینده را تغییر می‌دهد. در نتیجه، شاه در رسانه‌های جهان به عنوان فرمانروایی که «تسلیم فشار مردم» شده معرفی شد.


در روزهای بعد، خطیبان انقلابی و بیانیه‌های مذهبی همین تعبیر را به نشانه پیروزی مردم تکرار کردند. قاب جدید از سطح خبر به سطح نماد ارتقا یافت: شنیدن صدا، یعنی اعتراف به گناه. این فرایند، که نظریه گفتمان آن را «اخلاقی‌سازی سیاست» می‌نامد، به سرعت در آموزش رسمی ج.ا تثبیت شد. کتاب‌ها و مقاله‌ها ، جمله تحریف‌شده را به عنوان حقیقت تاریخی بازنویسی کردند و به این ترتیب تحریف واژگانی به حافظه نهادی بدل شد. نسل‌های بعد، متن را نه از سند اصلی بلکه از بازنمایی ایدئولوژیک فراگرفتند.


تحلیل ایدئولوژیک نشان می‌دهد که قاب «صدا» سه کارویژه داشت:

نخست، مشروعیت‌ بخشیدن به احساسات خیابانی و سلب مشروعیت از نهاد قانون؛دوم، ساختن تقابل اخلاقی ملت مظلوم در برابر حاکم گناهکار؛سوم، بستن راه هر اصلاح آینده از طریق تصویر «شاهی که دیر شنید».

در این روند، زبان احساس جای زبان قانون را گرفت و عقلانیت شهریار در روایت عمومی از میان رفت. در فرهنگ عامه، سینما و موسیقی، همین قاب احساسی بازتولید شد و واژه «صدا» به نشانه‌ای فرهنگی از فروپاشی نظام پادشاهی تبدیل گردید. درواقع، تحریف واژگانی از سطح بلاغت به سطح ایدئولوژی و از آنجا به حافظه جمعی منتقل شد.


اما در سیر تاریخ، هر تحریفی ضدحافظه‌ای نیز دارد. در دهه‌های اخیر، بازخوانی اسناد و بازگشت به متن رسمی نطق، سبب شده است که نسل تازه‌ای از پژوهشگران، واژه «پیام» را نه به عنوان جزئی از گذشته، بلکه به عنوان نماد بلوغ سیاسی ایران در آستانه مدرنیت بازشناسند.

در این بازخوانی، ۱۴ آبان نه روز اعتراف، بلکه روز تعهد است؛ روزی که شاه، به عنوان شهریار قانونمدار، خواست تا مشروعیت را با اخلاق و قانون آشتی دهد.


از این منظر، تحول زبانی ۱۳۵۷ نه حادثه‌ای زودگذر، بلکه نقطه آغاز جنگ معنایی بر سر مفهوم شهریاری ایرانی بود. پادشاهی در ذات خود مبتنی بر عقلانیت و مسئولیت است، در حالی که ایدئولوژی انقلابی بر احساس و تقابل بنا شده است. پیروزی واژه «صدا» بر «پیام» در آن سال، درواقع پیروزی گفتمان هیجان بر گفتگو بود؛ همان شکافی که سرنوشت سیاسی ایران را تغییر داد و مسیر قانون را به مسیر ایدئولوژی کشاند.


با اینهمه، تاریخ بار دیگر چرخه معنا را به نقطه آغاز بازگردانده است. رضا شاه دوم، در رفتار و گفتار خود نشان داده است که مفهوم «پیام» دوباره زنده است.

او زبان خرد، قانون و گفتگو را که در نطق پدرش تبلور یافت، به زبانی عملی بدل کرده است. در ارتباط با مردم، در تأکید بر همبستگی و همکاری ملی و در دعوت به توانمندسازی، شهریار کنونی همان معنا را بازآفرینی می‌کند: شنیدن برای فهمیدن، نه برای ترسیدن. اگر در ۱۳۵۷ گفتار شهریار متوقف شد، امروز همان گفتگو در سطحی مدرن‌تر ادامه دارد.


زبان شهریار ایران نه زبان واکنش، بلکه زبان استمرار مشروعیت است؛ او واژگان را با دقتی که از حافظه تاریخی آموخته انتخاب می‌کند. در برابر تحریف‌های قدیمی، پاسخ او بازسازی حقیقت از راه گفتگوست، نه تقابل. در این معنا، پادشاهی ایرانی در عصر نوین، خود «پیام» است: استمرار خرد، قانون و اخلاق. آنچه در سال ۵۷ از مسیر رسانه به هیجان بدل شد، اکنون در گفتمان امروز شهریار ایران به معنا بازگشته است.


تحلیل نهایی مقاله نشان می‌دهد که تحریف واژه پیام به صدا، یک لغزش زبانی نبود، بلکه کنشی سیاسی برای انتقال مشروعیت از خرد به احساس بود.


بازخوانی آن، به معنای بازسازی فرهنگ گفتگو و اخلاق شهریاری است. تاریخ به ما می‌آموزد که واژه‌ها، ستون‌های مشروعیت‌اند؛ اگر واژه‌ها سقوط کنند، ساختار قدرت نیز فرو می‌ریزد. در بازگشت به «پیام»، بازگشت به خرد و قانون نهفته است. پادشاهی ایرانی امروز با منش و گفتار شهریار خود، این بازگشت را تحقق بخشیده است: بازگشت به مسئولیت، و به هویت ایرانی.


بدینسان، نطق ۱۴ آبان و تحریف پس از آن، دیگر واقعه‌ای بسته در تاریخ نیست؛ بلکه آینه‌ای است برای فهم امروز. همانگونه که در آن نطق، شهریار ایران، شاهنشاه از  حفظ قانون سخن گفت، شهریار امروز نیز در زبان و رفتار خود همان پیام را به جهانیان می‌رساند: پادشاهی ایرانی نه واکنشی به گذشته، بلکه تعهدی به آینده است؛ تعهد به گفتگو، خرد، و همبستگی ملی.


از «پیام» تا «گفتگو»، از ۱۳۵۷ تا اکنون، خط مسئولیت شهریاری پیوسته مانده است. تحریف‌ها توانستند واژه را دگرگون کنند، اما نتوانستند معنا را نابود سازند؛ زیرا معنا، در حافظه ایرانی، همواره بازمی‌گردد. و امروز، در استمرار همان سنت، پادشاهی ایرانی بار دیگر ثابت می‌کند که مشروعیت، نه از فریاد، بلکه از فهم می‌روید. و این خود، پیام جاودانه ایران است.

Comments

Rated 0 out of 5 stars.
No ratings yet

Add a rating
bottom of page